تبليغاتX
آزادی برای روناک صفارزاده و هانا عبدی

يك روز پيش از بازداشتش در مراسمی كه به مناسبت روز جهانی كودك در خانه‌ی كُرد سنندج برگزار شده بود خيلی اتفاقی حين جمع‌ آوری امضاء ديدمش و با هم كوتاه كلامی داشتيم. شلوغی مراسم و سرگرم شدن ما به گرفتن امضاء از اين و آن فرصتی را به وجود نياورد تا از طريق دوستان سنندجی به هم معرفی شويم. روز بعد كه دوستی از سنندج خبر دستگيری‌اش را داد نخست ندانستم كه اوست تا اين‌كه عكسی از او را در كنار خبر بازداشتش در سايت‌ها ديدم. آری خودش بود، همان دختر جوان با مانتو و مقنعه‌ی مشكی، روناك صفازداه را می‌گويم...

فضای امنيتی مراسم ديروز را به ياد آوردم و توصيه‌ی دوستان سنندجی را به رعايت احتياط در جمع آوری امضاء.

همه‌ی تعجبم از اين بود كه حضور اين تعداد نيروی امنيتی در مراسمی كه بيش‌تر شركت كنندگانش را كودكان همراه با مادر و پدر‌شان تشكيل می‌دهند چه توجيهی می‌تواند داشته باشد. مگر برنامه‌ی سياسی است يا تجمع اعتراضی؟! به هر حال اين‌‌كه ما از شهری ديگر آمده بوديم و قيافه‌‌ی من و آن دوست ديگرم برای‌ مأموران حاضر در آن جمع شلوغ ناآشنا بود كارمان را راحت‌تر می‌كرد در مراجعه به مردم و گرفتن امضاء اما خود بچه‌های سنندج محتاطانه‌تر عمل می‌كردند زيرا هم آن‌ها با چهره‌ی برادران اطلاعاتی آشنا بودند و هم برادران، خواهران فعال ما را به خوبی می‌شناختند! و كوچك‌ترين بهانه‌ای كافی بود برای هر گونه برخوردی با آنان. هر چند آن روز هيچ اتفاقی نيفتاد و مراسم در ميان شور و شوق كودكان پايان يافت و ما نيز سرخوش از پر كردن چندين فرم امضاء راهی كرماشان شديم اما صبح روز بعدش خبر رسيد كه روناك را هنگام خروج از منزل دستگير كرد‌ه‌اند...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 14:3  توسط آزادی  | 

 
این روزها صدا صدای جنگ است و اشوب جنگ میان روشنی و خاموشی؛جنگئ میان سکوت و فریاد و جنگ میان سرو وباد، سخن من خطاب به شما است،شمایی که میگویید بی صدا فریاد کن پارادوکس است،در حالیکه نمی شنویدفریادهایی را که از قعر بی صدایی بر می خیزد                                                
شمایی که می گویید روشن تاریک وجود ندارد؟اما من اکنون میگویم که سخت در اشتباهید،چرا که نه گوشی دارید که فریادهای بی صدای هاناهایم را بشنویدو نه درکی دارید که تاریک شدن روناک های روشنم رادریابید.من اکنون از دو زن ،از دو شاخه ی سرو سخن می گویم ،دوزنی که مقاومتشان ثبات و استحکام را به دنیا نشان دادندو ضعف را در وجود اطلسی های دیو صفت نمایان کردند،با تو هستم ای گردباد تاریکی ها،اگر چه در خیالت این دو شاخه سرو همیشه سبز راخمیده ای ولی هرگز نمی توانی ان ها را بشکنی،چرا که این سرو همیشه سبز لحظه به لحظه جوانه میزند وریشه اش دل تنگنای زمین را می شکافد و روز به روز قطور تر می شود
 
جاودانه باد سرو همیشه سبز بی خزان.
 
تقدیم به کبوتر های جوانم>روناک صفازاده وهانا عبدی .                  
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13:6  توسط آزادی  |